این داستان در قران امده است به نام اصحاب رقیم چنین امده که سه نفرجهت گرذش به بیابانی رفته بو دند که باران سختی می اید ان ها به کوه پناه بردند و در غار رفتند ناگهان سنگی از بالای کوه سرازیر شده در غار گرفته میشود ان ها خوبی های خود را باز گو می کنند یکی از ان ها می گوید شرایطی فراهم شد تابه گناه الودهشوم که خدا را یاد کردم و ان را انحام ندادم سنگ بزرگ کمی دورشد دومی گفت فردی برایم کار می کرد حق او دادم نگرفت برایش چیزی خریدم و بعد همان چیز به او دادم انگاه سنگ کمی دور شد به طوری که نور در غار افتاد ولی نمی توانستند خارج شوند سومی گفت خدایا والدین پیری داشتم غذا برای شان بردم ان ها خواب بودند نخواستم ان ها را بیدار کنم در بالای سر ان ها نگه داشتم تا بیدار شدند به هن ها غذا دادم بعد به خانه رفتم به برکت این عمل خداوند سنگ بزرگ به پایین کوه غلت خورد و این سه نفر نجات یافتند