روزی حضرت موسی از محلی می گذشت فردی  فقیر و برهنه ای را دید  مرد فقیر  از حضرت در خواست کرد که از خدا بخواهد که او را پول دار کند موسی گفت اگر پول دار شوی کار خطا می کنی و صلاح نیست  مرد اصرار کرد و خدا او را ثروتمند کرد   رورزی از روزها موسی او را دید که او روی زمین افتاده و مردم او را کشان کشان می برند حضرت پرسید جه کرده گفتند مردی را کشته انگاه موسی فرمودند کههن کس که توانگرت نم گرداند                       او مصلخت تو از تو بهتر داند