بزرگمهر وزیر انوشیروان همیشه صبح زود از خواب بیدار می شد و از پادشاه می خواست او هم صبح زود بیدار شود روزی از روز ها پادشاه نقشه ای کشید  به ما موران فرمان داد تا در راه سحری بایستند این کار انجام شد بزرگمهر را لخت کردند تا رفت لباس عوض کند و بیاید ماموران پادشاه رااز خواب بیدار نمودند هنگامی که بزرگمهر امد پادشاه گفت مگر نمی گفتی که سحر خیز باش تا رستگار شوی وزیر با هوش گفت سحر خیز تر از من کسانی بودند که زودتر از من بیدار شده بودند