روزی ارباب لقمتان به او دستور داد که از بهترین غذا ها درست کند او زبان گوسفند پخت و اورد روزی دگر اربابش گفت بد ترین غذا درست کن باز او همان زبان گوسفند درست کرد واورد ارباب گفت چرا باز هم چنین کردی لقمان گفت

ای زبان هم گنح  بی پایان تویی                      ای زبان هم درد بی پایان تویی