باد اورده را باد میبرد
روزی رندی از مغاز ه ای پیراهنی دزدید به فرزند گقت به بازار ببر و بفروش پسر به بازار رفت دزدی دیگر پیراهنش را دزدید به خانه امد پدر گفت چند فروختی او گفت بخ همان قیمتی که خر یده بودی فروختم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۸۶ ساعت 18:50 توسط احمد
|