خواهی نشوی رسوا
در زمان های گذشته منجمی پیش بینی کرد در فلان روزی باران می بارد که اگر کسی بیاشامد دیوانه می شود در ان موقع پادشاه و وزیر از این حریان اگاه گشته وراه نفوذ اب به اب انبار را بستند تا مبادا که اب باران وارد انبار شده وپادشاه و وزیر هم خورده ودیوانه شوندبنا بر این خلق اب را نوشیدند و همه دیوانه شدند و فقط شاه و نخست وزیر سا لم ما ند ند پس از مدتی این دو وقتی دیدند که نمی توانند با این مردم زندگی نمایند ان دو هم اب نو شیدند و دیوانه شد ند
خواهی زگزند کینه ها گم باشی هم کاسه و هم تکم باشی
رسوایی و شر اگر نخوا هی با ید هم ررنگ به اجتماع و مردم با شی
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۸۶ ساعت 17:59 توسط احمد
|