عضد الد وله
در زمان هاي گذشته حا كمي در بغداد بود كه نامش عضدو الدو له بود مرد فقيري كه عازم مكه بود از مردم جستجو كرد كه در اين شهر چه كسي از همه پر هيز تر و با تقوا تر و امانت دار تر است مردم گفتند كه فلان عطار مرد مقداري از اما نت خود را به او سپرد و عا زم مكه شد پس از باز گشت نزد مرد عطار رفت تا اما نت خو د را باز گيرد كه مرد عطار انكار نمود آنگاه مرد شكايت خود را به حا كم بغدادعر ضه كرد عضدو الدو له به او گفت سه روز در دكان عطار مي نشيني من در روز سوم با وزيران سوار بر اسب از ان مكان عبور مي كنم هنگامي كه به در دكان مي رسم از اسب پياده
مي شوم وبا شمااحوال پرسي نموده و خيلي تعارف مي كنم وقتي كه من رفتم
از مرد عطار امانت خود را بخواه او اين عمل انجام داد و عطار هنگامي كه
بر خورد شاه را با او اين طور ديد امانت را بر گرداند مرد از تيز بيني و درايت
پا دشاه تعجب كرد و تشكر نمود
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۸۷ ساعت 19:7 توسط احمد
|