شمع فرشته
پدری همسر مهربان خود را از دست داد و دحتر سه ساله اش از او به
یاد گار ماند و این دختر هم بر اثر بیمار ی دار فا نی را وداع کرد پدر گوشه
گیر شد ودر خانه می ماند و بیرون نمی رفت شبی رویای عجیبی دید وآن
خواب از این قرار بود او صفی از فرشتگان را دیذ که همه شمع روشنی در دست دارند به جز فرشته که شمع او خاموش بود پدر فرشته را در آغوش
گرفت واز او پرسید دلبند م چرا ناراحتی فرشته جواب دادپدر عزیزم هر وقت که شمع روشن می کنم تو با اشک ها یت آن را خاموش می کنی
پدر از خواب بیدار شد و از این به بعد از خانه بیرون رفت و به کار های روزانه
مشغول شد
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد ۱۳۸۷ ساعت 19:3 توسط احمد
|