دزدي وارد خانه اي شد و تمام اسباب واثاث منزل را

خواست در شالي كه همراه آورده بود بپيچد آنر ا  پهن كرد كه صاحب منزل بيدار شد وخود را روي شال كشيد وخوابيد سارق وقتي آمد و ديدكه جيزي پيدا نشد با خود گفت پس از چاه آبي بكشيم و بخو ريم كه ديد باز هم نه دلوي و نه طنابي پيدا مي شود دزد بيچاره كا غذ ي 

بر داشت و نوشت اين هم نشد زندگي