نتیجه ی شیرین کلا می
ااتوشیروان به شیرین کلامان اهمیت می داد روزی پیر مردی را دید که در مز رعه ای درخت
زیتون می کارد نزد او رفت و گفت عمر شما کفاف نمی دهد که از ثمر آن
بهره ای ببرید پیر جهان دیده گفت دیگران کاشتند و ما خوردیم ما
بکاریم و دیگران بخورند انوشیروان چهار صد درهم به او جایزه داد سپس پیر مرد گقت هر درختی پس از سال ها ثمر میدهد من هم
اکنون ثمر ش دیدم باز چهار صد درهم گرفت پیر مرد گفت
هر درخت سالی یک دفعه میو ه می دهد درخت من دو بار میوه داد
باز پادشاه چهار صد درهم به او داد آنگاه انو شیروان گفت اگر این جا
باشم خزانه ی کشور خالی می شود سوار براسب شد وبه کاخ
روانه شد
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور ۱۳۸۷ ساعت 18:49 توسط احمد
|